اینجا شعار همه یکی است

[vc_row][vc_column][vc_column_text]

نمایشگاهی متفاوت از آثار معلولان منطقه

اینجا شعار همه یکی است
ما می توانیم

از کودکی محرومیت را لمس می کنند. جایی برای بازی ندارند. نمی توانند کنار همسالانشان درس بخوانند و بازی کنند. بزرگ تر که می شوند خیلی وقت ها از ادامه تحصیل به دلیل کمبودها و ضعف فرهنگی باز می مانند. حتی از تردد آسان در شهر محروم هستند. چون شهر مهیای حضورشان نیست. اینها همه، مشکلات توان یابان شهر ماست. اما یکی از خوشحالی های ما وجود یک مرکز فعال و پویا برای این عزیزان است؛ مرکزی که به آنها آموزش های لازم را می دهد و همراهی شان می کند تا از مهارتهای که می آموزند برای امرار معاش و بازگشت به زندگی استفاده کنند. در هفته ای که گذشت به مناسبت روز معلولان نمایشگاهی از صنایع دستی و دسترنج آنها در این مرکز برپا شد که دیدنی و جذاب بود. نگاهی به حاشیه های این نمایشگاه انداختیم.
توان یابان دغدغه شوند
رعدالغدیر یک مرکز خیریه و مردم نهاد است که آبان سال ۱۳۸۴ برای حمایت از توان یابان در زمینه های مختلف در یافت آباد تاسیس شد. واحد شماره ۴ این موسسه چند سالی است در منطقه ما فعالیت می کند؛ بزرگترین مرکز کارافرینی مددجویان بهزیستی تهران که با ظرفیت اشتغال ۱۷۰ نفر در حال کار است. ” زینب شفیعی” ۲۹ ساله کارشناس واحد اشتغال مرکز رعدالغدیر، کارشناس ارشد ادبیات فارسی است. او از بدو تولد مشکل حرکتی دارد. آشنایی اش را با موسسه یک موهبت الهی می داند: “باید ممنون مسئول این موسسه، آقای آتشک بود که با مدیریت عملکرد مجموعه به افراد ناتوان و کم توان جسمی و حرکتی اعتماد به نفس داد. به همه ما اعتماد کردند، آموزش دادند و بعد مسئولیت سپردند. با صبوری، توانیان را از اینکه مدام به دیگران تکیه کنند دور کردند و به آنان یاد دادند که روی پای خود بایستند. در گذشته در فرهنگ نادرست ما معلولان را صدقه گیر می شناختند اما امثال ایشان به ما هویت دادند” او انتظار خود و دیگر همنوعانشان را افزایش موسسات و مراکز این چنینی بیان می کند و می گوید: “توانیابان برای همه مسئولان یک دغدغه جدی باشند.”

زخم بستر داشتم
شفیعی که مسئولیت برپایی نمایشگاه را بر عهده دارد محصولات و سازندگانش را معرفی می کند. در میان صنایع دستی مجسمه های رزین، دیواره های آبنما، تابلو های گل مصنوعی، جعبه های چرمی، کتاب های تذهیب شده با جعبه های مخصوص، عروسک های متنوع، مجسمه های چوبی و حتی فرش و قالیچه دیده می شود. اما تابلوهای معرق خودنمایی خاصی دارند.
یکی از معرق کاران روی ویلچر کنار کارش توضیح می دهد. “وحید خرمی” ۳۱ ساله کمتر از ۲ سال است در موسسه مشغول است. او که در ۲۱ سالگی در تصادفی دچار عارضه نخاعی شد و توان حرکتی خود را از دست داد توضیح می دهد: “۲ سال بعد از تصادف در خانه بودم. قادر به نشستن هم نبودم. بعد از ۲ سال کم کم توانستم بنشینم اما از کمر به پایین حسی نداشتم. نمی توانستم در خانه بمانم اما برای فردی با شرایط من هم کار نبود. مسافرکش شدم و با ماشین در خیابان کار می کردم. ساعت ۶ صبح تا ۱۲ شب پشت فرمان بودم. همین باعث شد که زخم بستر بگیرم. خیلی اذیت می شدم. یک بار یک نفر توانیاب را سوار کردم که نشانی اینجا را می خواست. وقتی می خواست پیاده شود پرسیدم برای چه اینجا می رود. موسسه را دیده بودم اما نمی دانستم کارشان چیست. گفت که برای معلولان آموزش دارند و کار هم پیدا می کنند. اینجا نزدیک منزلمان است؛ جوری که بدون وسیله هم می توانم بیایم. آن روز وقتی به خانه رفتم به این فکر می کردم که اینجا چه خبر است. بعدازظهر با ماشین برای کار نرفتم و اینجا آمدم و فهمیدم که آموزش های مختلف هنری و کامپیوتری برای معلولان دارند و در زمینه اشتغالزایی آنها هم فعال هستند. خوشحال شدم و خواستم که اینجا مشغول شوم. همه آموزش ها را بررسی و هنر معرق را شروع کردم” تابلوهای معرق خرمی بی نظیر است. می گوید که یک سال و ۹ ماهی است که اینجا مشغول است. مدرک معرقش را ۶ ماهه گرفت و حالا دارد مدرک بین المللی می گیرد. “ناهید خانی” مربی خرمی او را با انگیزه و مستعد می داند. خرمی می گوید: “خودم را مدیون ایشان می دانم. آنقدر با حوصله با ما کار می کنند و آموزش می دهند که خسته نمی شویم. حالا هم کمک می کنند برای تابلوهایمان مشتری پیدا کنیم یا در نمایشگاه های مختلف آنها را عرضه کنیم.”

کار نداشتم
“فرهاد حضرتی” هم توانیابی است که کنار خانی مشغول معرق کاری است. او سال ۱۳۸۰ در یک حادثه دچار سوختگی ۸۰ درصد می شود و توان حرکتی خود را از دست می دهد. پس از آن نیز جراحی تومور مغزی می کند و به توصیه پزشکان از کارهای سنگین منع می شود. او که در دانشگاه مدیریت بازرگانی خوانده است. بعد از کلی تلاش کاری پیدا نمی کند. حضرتی می گوید که نشانی مرکز را در بهزیستی پیدا می کند: “وقتی امدم و دیدم تبلیغات حقیقت دارد بسیار خوشحال شدم. چون کار با چوب را دوست داشتم معرق را انتخاب کردم. کمی طول کشید تا حرفه ای کار را یاد بگیرم. چون کار مداوم و سنگین نمی توانم انجام بدهم. اما حالا به کمک استادم خانم خانی خیلی پیشرفت کرده ام.” حضرتی از تاثیر این آموزش در زندگی اش می گوید؛ از اینکه بوی چوب و کار با آن بسیار نشاط بخش است و در روحیه اش تاثیر بسیار خوبی داشته است و همچنین از اینکه توانسته کاری یاد بگیرد و مفید باشد خیلی به اعتماد به نفسش کمک کرده است. می گوید: “قبل از این کاملا ناامید شده بودم اما حالا همین که سرگرم هستم و احساس بیهودگی نمی کنم خیلی خوب است.” حضرتی و خرمی هر دو از نبود مراکزی این چنینی بسیار گلایه مندند و اینکه شرایط در ایران برای توانیابان بسیار نامناسب است. می گویند هر معلولی را که می بینید به رعدالغدیر معرفی می کنند ولی تعداد افرادی که نیازمند چنین موسسه و حمایتی هستند، زیاد و امکانات کم است. آنها دوست دارند بتوانند کار خود را گسترش دهند و به افرادی مانند خودشان فرصتی تازه بدهند برای یادگیری و کار.
مربی دلسوز
“ناهید خانی” مربی و استادکار مرکز است. او از ۱۵ سالگی معرق کار کرده و در زمینه های مختلف طراحی روی چوب و سفال، مجسمه های رزین و چوب و سفال کار کرده و از سال ۱۳۸۵ مربی معرق است. بیش از ۲ سال در موسسه درس می دهد. تعریف می کند: “در جایی نمایشگاه داشتم که اقای آتشک کارهای مرا دید و وقتی فهمید مربی هستم به من پیشنهاد داد که به اینجا بیایم و کارگاه های کوتاه مدتی برای آشنایی بچه ها با انواع هنرهایی که می شناسم برگزار کنم. وقتی چند جلسه آمدم کم کم به کار با این بچه ها و جوانان، علاقمند و ماندگار شدم” خانی منکر نمی شود که امکان برگزاری کلاس هایی راحت تر در مراکز دیگر با درآمدی بیشتر را دارد اما می گوید وقتی با این بچه ها کار می کند و هیجانشان را می بیند و اینکه چطور هر چه بیشتر پیشرفت می کنند روحیه شان بهتر می شود برای کار انرژی می گیرد. انگیزه هنرجویان او در اینجا خیلی از دیگر هنرجویانش بیشتر است.
آنها می خواهند واقعا کار را یاد بگیرند و همین ویژگی باعث می شود خوب پیشرفت کنند. این مربی در حقیقت به بچه هایش در اینجا وابسته شده و نمی تواند از آنها جدا شود. او تاکنون در مرکز به ۱۲ هنرجو کامل آموزش داده و اکنون به ۷ هنرجو آموزش می دهدو می گوید: “با تعداد بیشتر از این هم می توانم کار کنم. اما جا و امکانات نداریم. همین اتاقک فعلی بسیار کوچک است. این بچه ها به دلیل استفاده از ویلچر به فضای بیشتری نیاز دارند و نمیتوانند بیشتر از ۳ نفر همزمان در کارگاه باشند. حیف که امکانات کم است.” خانی به هنرجویانی که آموزش شان تکمیل شده کمک می کند تا کار پیدا کنند و برای کارهای شان مشتری و سرمایه گذار پیدا می کند که در پیشرفتشان موثر است.

هشت خوان معلولیت!
ابراهیم استادیار، روان شناس فعال در حوزه توانیابان
افرادی که معلولیت های جسمانی دارند اغلب در مواجهه با حقیقتی تهدید کننده و استرس زا هستند که این مسئله ممکن است باعث بحران روانی و اجتماعی درزندگی آنها شود. به نظر می رسد انطباق با معلولیت جسمانی فرایندی پیچیده است که به بسیاری از پارامترهای ذهنی و اجتماعی بستگی دارد. این پارامترها مشخص می کنند که یک فرد با چه روش هایی می تواند محدودیت هایش را بپذیرد و برای انجام نقش ها و شغل هایی که مناسب با توانایی هایش باشد آماده شود.
پذیرش و انطباق با معلولیت به طور معمول با زنجیره ای از واکنش های روانی همراه است که به ۸ مرحله تقسیم می شود. مرحله یک تا ۶ مراحل اولیه سازگاری هستند؛ شوک، اضطراب، انکار، افسردگی، خشم درونی و خشم بیرونی.
این مراحل نشاندهنده انطباق منفی با معلولیت است. فرد با گذشتن از این مراحل برای رسیدن به مرحله ۷ (پذیرش) و مرحله ۸ (سازگاری) پیش می رود. بنابر یافته های پژوهشگران افرادی که بهتر با معلولیت شان سازگار شده اند از نظر جسمانی و روانی سالم ترند. در مقابل، دشواری پذیرش معلولیت جسمانی می تواند با وضع جسمانی ضعیف و مشکلات روان شناختی همراه باشد. علاوه بر این، تعداد زیادی از داده های پژوهش ها نشان داده اند افرادی که معلولیت های جسمانی دارند اغلب شرایط بد عاطفی به خصوص افسردگی را تجربه می کنند.
یکی از بهترین راه ها برای مقابله با افسردگی و انطباق بهتر با معلولیت های جسمانی ایجاد روابط اجتماعی و پذیرفتن مسئولیت و داشتن شغل است. مهم ترین تاثیر کار و کسب در آمد ایجاد احساس مفید بودن و یافتن استقلال برای فردی است که با محدودیت جسمانی مواجه است و دائما احساس می کند که توانایی کنترل زندگی خود را ندارد و همیشه به دیگران وابسته است. حتی اگر درآمد حاصل از این شغل اندک باشد تاثیر نهایی کار، حضور در جامعه و خارج شدن از خانه است که می تواند به بهبود افسردگی فرد و جلوگیری از انزوای اجتماعی وی کمک کند. داوطلب شدن و عضویت در گروه ها از دیگر کارهای مفید برای برقراری ارتباط سازنده است. زمانی که شما در این گروه ها عضو می شوید زمان، استعدادها و انرژی شما در مسیر ایجاد تغییر و تحولات مفید در جامعه مصرف می شود. همچنین ممکن است با افرادی آشنا شوید که مشابه شما بوده یا علایق و عقاید همانند شما داشته باشند. به طور کلی درباره افرادی که کارهای ارزشمندی انجام می دهند، چه معلولیت داشته باشند و چه نداشته باشند احتمال ابتلا به افسردگی کمتر و رضایت از زندگی بیشتر است.

گزارشی از کارگاه تولیدی توانیابان ناشنوا و کم شنوا
سکوتی سرشار از خواستن و توانستن
از پشت در کارگاه صدای چرخ به گوش می رسد. بیرون کارگاه گونی های سربسته که چیزی شبیه پوشاک در آنهاست روی هم تلنبار شده. ۴ نفر پشت چرخ کار می کنند و ۳ نفر وسط ایستاده اند و قیچی در دست چیزی را می برند. آقایی از اتاقک کنار کارگاه سرک می کشد و به من نگاه می کند و می پرسد کارم چیست. اینجا کارگاه کیف دستی است و همه کارگرانش کم شنوا یا ناشنوا هستند. کسانی که در میان این همه صدا در سکوت محض کار می کنند.

نگرانی برای مادر
جوان تر از بقیه است. شیطنتش نیز بیشتر از بقیه است. مدام وسط کارگاه این طرف و آن طرف می رود. نامش “زهرا بایرامی” است؛ ۲۰ ساله. یک ماهی است که در این کارگاه مشغول کار شده. می گوید: “از طریق دوستان ناشنوایم اینجا را شناختم. آنها گفتند چنین جایی برای کار ما هست. تنها بچه خانه هستم و مادرم دیابت دارد. پدرم نمی توانست هزینه های درمان مادرم و مرا تامین کند. می خواستم کار کنم تا کمک خرج باشم. اینجا حقوقش خیلی کم است. اما حداقل مخارج خودم را تامین می کنم. برای امثال من جایی برای کار نیست. خوبی اینجا این است که همه مثل خودم هستند. با هم دوستیم و همدیگر را می فهمیم” زهرا نگران مادرش است. او می گوید روزها که سرکار است مدام در فکر این است که مبادا مادرش داروهایش را فراموش کند و مشکلی برایش به وجود آید.

از کرج تا تهران
“تهمینه محمدی” ۲۴ ساله آرام حرف می زند. می تواند لب خوانی کند. ۴ سال در کارگاه کیف دوزی مشغول کار است. از کرج به اینجا می آید: “قبل از کرج در همین نزدیکی زندگی می کردیم. بعد از دیپلم، کنکور دادم و دانشگاه قبول شدم. به مادرم گفتم اجازه بدهند درسم را ادامه بدهم. ماردم گفت هزینه تحصیلم برای خانواده سنگین است. ما وضع مالی خوبی نداشتیم. قرار شد کار پیدا کنم و خرج تحصیلم را خودم تامین کنم. اما وضع مالی ما خوب نبود. بعد که اینجا آمدم خانواده ام به شهریار رفتند. در شهریار جای برای کار من نبود. باید باز به همینجا می آمدم که آمدنم سخت بود. رفتم به خانه مادربزرگم در کرج و هر روز از آنجا به سرکارم در اینجا می آیم.” او هر روز ساعت ۵:۳۰ از خانه بیرون می زند و حدود ساعت ۲۰ به خانه برمی گردد. از مشکلات کار می گوید: “اینجا دور است. اما چاره ای نیست. قبلا جاهایی رفتم سرکار که همه سالم بودند اما سخت بود. همه کارشان را سر من می ریختند و به من زور می گفتند. اینجا را از طریق بهزیستی پیدا کردم. وقتی دیدم همه مثل خودم هستند خیلی خوشحال شدم. به همین دلیل هر روز از کرج تا اینجا می آیم.” تهمینه که برای ماهی ۸۰۰ هزار تومان این مسیر را طی می کند به دلیل پایین بودن درآمد و زیاد بودن ساعات کاری از ادامه تحصیل بازمانده است و فقط کار می کند: “ای کاش امکانات برای ما هم مثل بقیه افراد زیاد بود. من آرزو داشتم درس بخوانم. حالا یک استاد کار شده ام. می توانم یک کارگاه را اداره کنم اما هیچ پس اندازی برای برپا کردن کار خود با این حقوق ناچیز ندارم. همه چیز برای ما سخت تر از دیگر افراد جامعه است؛ هیچ کس هم کمکی به کمی راحت تر شدن شرایط ما نمی کند.”
کارگاه در آستانه تعطیلی
“محمد ملکی” علاوه بر ناشنوا بودن مشکل حرکتی نیز دارد. این جوان ۳۳ ساله ۳ سال در این کارگاه مشغول کار است. قبل از این کارگاه در مکان های دیگری نیز مشغول بوده. ولی جایی طولانی مدت او را نگه نمی داشتند و بعد از چند ماه اخراج می شد. محمد وقتی اینجا مشغول کار شد با توجه به شرایط شغل های قبلی اش به شدت مضطرب و نگران بود. اما حالا او کنار دوستانش حال بسیار خوبی دارد. روز تولدش است همکارانش برایش جشن گرفته اند. محمد از شرایط کارش در کارگاه می گوید: ” ساعت کار اینجا برای من خیلی مناسب تر از جاهای دیگر است. یک چیز خوب دیگر اینکه اگر کار برایم سنگین باشد و اذیت شوم به آقای کرمی می گویم و او کار سبک تر به من می دهد یا اگر خسته شوم اجازه استراحت می دهد. جاهای دیگر این طور نبود و اگر می گفتم خسته شده ام می گفتند: اخراجی.” دوستانش در حیاط کارگاه بین گونی های کیف های دوخته شده و کارتن های پارچه های دوخته نشده یک میز چیده و برای محمد تولد گرفته اند. محمد بسیار خوشحال است. اشک در چشمانش جمع می شود. می گوید تا حالا برایش تولد نگرفته اند. بچه های کارگاه با هم شعر می خوانند و جشن می گیرند و بسیار شاد هستند. انگار که هیچ دردی در وجودشان و روحشان نیست.

[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row]

نظرات شما
0 دیدگاه ها
Inline Feedbacks
مشاهده تمامی دیدگاه ها
دیگر مطالب

بیست و هفتمین مرکز مشابه رعد الغدیر در دماوند افتتاح شد

موسسه رعد محسنین دماوند پایا (بیست و هفتمین مرکز مشابه رعد الغدیر) با حضور اعضای هیئت مدیره رعد الغدیر، جمعی از مدیران موسسات مردم نهاد کشور، مدیران دولتی شهرستان دماوند، اعضای هیئت امنا و بانوان نیکوکار مجتمع آموزشی نیکوکاری رعد و همچنین جمعی از خیرین تهرانی و دماوندی در روز پنج شنبه ۲۴ خرداد ماه به طور رسمی افتتاح شد.

مطالعه خبر