تیکه تیکه بودیم و از هم جدا
مثل این پارچه ها
گم بودیم بین ادمها
بین خودمون
دنبال یه جایی یه چیزی میگشتیم که ما رو بهم وصل کنه
که پیدا بشیم
که کنار هم باشیم
وبالاخره پیداش کردیم
جایی که با در کنار هم بودن تونستیم نقصهای همدیگه رو بپوشونیم
بهم پیوند بخوریم
چرخ زندگیمون را بچرخونیم
این ما تیکه تیکه شده مثل تکه های پازل کنار هم قرار گرفت و تکمیل شد

