وقتی رعدالغدیر امید آفرین می شود

من مادر امیرعلی هستم،

اون موقع ها امیرعلی از نظر جسمی مثل الان نبود انقد بی حال و چشماش بسته بودکه هرکی می دید می گفت خوابه. اونروزها ما از دنیا بیزار بودیم چون تا قبل از امیرعلی کلمه سی پی به گوشمون نرسیده بود.

چه آرزوهایی که برای پسرم داشتیم و هیچ کدوم عملی نشد.،،،،

حرفهایی که هر روز می شنیدیم و باید بی تفاوت بودیم چون فقط بهبود پسرم مهمترین چیز بود. مشکل اصلی ما در خانواده هامون این بود که اونها هم اصلا نمی دونستن سی پی چیه و چه چیزی باعث سی پی می شه و دنبال مقصر بودن، و اینکه آیا مادر زادیست یا نه ؟؟

هیچ وقت یادم نمیره که امیرعلی وقتی شش ماهش بود برای رفلاکسش برده بودیم پیش دکتر نوزادان وقتی دکتر امیرعلی را دیدگفت نمیخوام نگرانتون کنم این بچه باید تا حالا گردن می گرفت ولی نگرفته یکم داره دیر می شه ببریدیش پیش دکتر دکتر مغز واعصاب، کودکان وقتی ما امیرعلی رو بریدیم خانم دکتر معاینه کرد و گفت چیز خاصی نیست یکم تاخیر داره خوب میشه، ما هم یکم دلمون آروم شدوقتی اومدم خونه به دکتر نوزدان زنگ زدم که راجع به شربتش بپرسم که خود دکتر پرسید بردی پیش دکتر مغز و اعصاب چی شد؟

گفتم خانم دکتر گفت چیز خاصی نیست خوب میشه، خانم دکتر گفت باور نکن چون نزدیک عیده خواسته از سرش باز کنه که به تعطیلاتش برسه ،گفت ببرش پیش دکتر جوادزاده،،،،

ما امیرعلی و بردیم پیش آقای دکتر گفت باید نوار مغز بگیریم بعد بهتون بگم.

چند ساعتی طول کشید تا اینکه نوارش آماده شد وقتی رفتیم اتاق دکتر قلبم داشت از جاش در می اومد دکتر گفت حدسم درست بود پسر شما سی پی شده ما گفتیم سی پی یعنی چی؟؟

گفت یعنی فلج مغزی یعنی موقع تولد اکسیژن به مغزش نرسیده وهمه کارهای اینجور بچه ها تاخیر داره .گفتیم اقای دکتر دارویی درمانی چیزی نداره گفت چرا باید یه سری دارو بخوره وحتما باید کاردرمانی ببریدش، انروز اخرین چهارشنبه سال بود داشتیم میومدیم خونه و کل راه رو من گریه کردم مایی که برای امیرعلی هزاران آرزو داشتیم ولی دکتر بهمون اینجوری گفته بود انگاری دنیا رو سرم خراب شده بود ،،،،

تو خانوادهامون هم همچین بچه ای نبود باید به همه توضیح میدادیم تا قانع بشن که مادر زادی نیست خطای پزشکیه، وما از اون روز کاردرمانی امیرعلی و شروع کردیم که تو ستارخان بود مایک سالی رفتیم کاردرمانی ولی پسرم زیاد فرقی نکرده بود وهر روز نگرانی های ما بیشتر وبیشتر میشد وتو همین روز ها همسرم بیکار شده بود واوضاع زندگیمون خوب نبود از طرفی امیرعلی از طرفی کرایه خونه واز طرف دیگه بیکاری همسرم خیلی زندگی سخت شده بود ،دیگه نمیتونستم امیرو ببرم کاردرمانی،،،

تو همین روزها که برای تکمیل پرونده رفته بودیم بهزیستی مولوی داشتم تابلو اعلانات ونگاه میکردم که ادرس وشماره تلفن رعدالغدیر ودیدم .گفتم چه خوب همچین جایی هست وما بی خبریم. اومدیم خونه زنگ زدم قرار شده بهمون زنگ بزننن، انگاری یکم دلم اروم شده بود تو این وضعیت زندگیمون.

گفتم خدا کنه زود زنگ بزنن حداقل امیرو کاردرمانی میبرم ،زیاد طول نکشید شاید چند هفته دیدم گوشیم زنگ خورد ویه خانم محترمی گفت فردا بیاین الغدیر،

ماتا اون موقع که رعد نیومده بودیم اصلا اسمشم نشنیده بودیم، فکر میکردیم که مثل جاهای دیگه فقط کاردرمانی داره،

فردای اونروز وقتی رفتیم الغدیر دیدم چه جای خوبیه یه قسمت کاردرمانی و گفتاردرمانی دکتر روانشانش ویه قسمتهایی که جونهایی که سی پی بودن والان بزرگ شده بودن داشتن کار میکردن چقد خوب چی از این بهترررر،

اصلا نمیدونستم که همچین جاهایی وبه این بچه ها کمک میشه ،انروز با خانم رستمی عزیز اشنا شدیم که گفتن هفته ای دو روز میتونید امیرعلی کار درمانی بیاریدواین مارا خیلی خوشحال میکرد. ما فکر میکردیم قراره تو این موسسه فقط امیرعلی کاردرمانی بشه وخبر نداشتیم که چه اتفاقهای خوبی قرار اینجا بیفته و حال مارا خوب کنه،

چند ماهی بود که ما داشتیم میرفتیم رعد الغدیر هیچوقت فکر نمیکردم که برنامه های تفریحی هم داره. یه روز خانم رستمی گفت قراره موسسه بچه ها را ببره برج میلاد اگه دوست دارید شما هم میتونید برید گفتم بله حتما من تا حالا برج میلاد نرفته بودم

یه روز با بچه های رعد رفتیم برج میلاد اون روز خیلی خوش گذشت .ویه سفر هم به اتفاق خانواده رفتیم ویلای شمال که عالی بود وسال ۹۶ به اتفاق مادرهای عزیز رفتیم مشهد الرضا یعنی سفر مشهد بهترین سفری بود که من تا حالا رفته بودم خیلی بهمون خوش گذشت.

موسسه رعدالغدیر بهترین موسسه ای هست که تا حالا من دیدیم از نظر من رعدالغدیر یعنی یه حال خوب یعنی مهربونی و دست هم و گرفتن و کمک به هم نوع که بدون اغراق میگم دست نیافتنی است.

و خاطره ای که هیچوقت فراموش نمیشه این بود که تو سفر مشهد با چند تا از مادرهای مهربون دوست بشیم بعد از امیرعلی سفر مشهد تنها مسافرتی بود که بهم خیلی خوش گذشت همه یه جورایی همدرد بودیم ودیگه نیازی به توضیح شرایط امیر نبود انقد با هم تو سفر مشهد صمیمی شدیم.
که نوبتی بچه ها را نگه میداشتیم تا اون یکی به کاراش برسه، ای کاشش دوباره از این سفرها جور بشه که خیلی حال ما را خوب کرد.
موسسه رعدالغدیر خیلی تو زندگی ما ماثر بود هم از نظر جسمی که الان پسرم دیکه اون پسر بچه شل و چشم بسته نیست بلکه یه پسر شیطون شده درسته هنوز راه نمیره ولی تو موسسه تونست گردن بگیره بشینه وایستادن و یاد بگیره از نظر روحی هم خیلی تاثیر مثبتی داشت، و از طرف دیگه که سبد کالایی که می دادن خیلی کمک به خورد و خوراکمون داشت و از لحاظ کاردرمانی وگفتار درمانی واقعا عالی بود وتنها جایی بود که من احساس آرامش میکردم و امیرعلی خیلی دوست داشت، و من بچه های سی پی را اونجا میدیدم که بزرگ شدن و از پس کاراشون بر میان این منو امیدوار میکرد به آینده پسرم،
الان امیرعلی هفت سالشه ما یک سال و نیم هست که دیگه به موسسه نمیایم
ای کاش میشد دوباره ما به موسسه بیایم ،،،،،
بزرگترین و بهترین درسهایی که از رعدالغدیر گرفتیم این بود که به ما درس هم نوع بودن. کمک کردن به یکدیگر و در کنار هم بودن رو آموخت،
موسسه یعنی یه عالمه حرف ویه عالمه مهربونی ویه حال خوب ،،،

نظرات شما
0 دیدگاه ها
Inline Feedbacks
مشاهده تمامی دیدگاه ها
دیگر مطالب

میز خدمت مدیران سامانه جانبازان و معلولان در موسسه رعد الغدیر

نشست صمیمانه مدیران سامانه حمل‌ونقل جانبازان و معلولان با مشترکین و مدیران موسسه نیکوکاری رعد الغدیر به منظور  شناسایی مسائل و بهبود نحوه خدمات‌رسانی ناوگان حمل و نقل به مشترکین در سالن کنفرانس رعد الغدیر برگزار شد.

مطالعه خبر

بیست و پنجمین مرکز رعد الغدیر در چابهار افتتاح خواهد شد

موسسه نیکوکاری رعد الغدیر با هدف دسترس پذیری امکانات توانبخشی و آموزشی در مناطق محروم، توسعه عدالت اجتماعی و توانمندسازی افراد معلول در سراسر کشور، بیست و پنجمین مرکز مشابه خود را در چابهار  راه اندازی کرده است.

مطالعه خبر