گزارشی از موسسه نیکوکاری رعد الغدیر

[vc_row][vc_column][vc_column_text]

یک ساختمان سفید،همانند یک جعبه ی جواهر که نگین های زیبایی ر درون خود جای داده است . نام زیبای این جعبه ی جواهر« موسسه نیکوکاری رعدالغدیر» است.
با بالا رفتن از دو پله ی کوچک، پا و نگاهم به سنگ فرش زیبای ورودی «موسسه ی رعد الغدیر» می افتد . زمانی که داخل ورودی می شوم بروی دورتا دور دیوارها ، تابلوهای زیبایی از سیمرغ ، طرح هایی از نقوش منظم گل و بوته، آیه ها و نقاشی چوب می افتد.
بی اختیار ایستاده ام و یک یک تابلوها را از نظر می گذرانم. زیبایی ماندگار است و چشم را می نوازد، همانند آفریدگارشان تمام آنها زیباست و چشم از دیدنش، هرگز خسته نمی شود .
من با ورود به این ساختمان سفید زیبا، احساس آنرا دارم که پای در یک مکان جادویی و اسرارآمیز گذاشته ام .
بروی یکی از صندلی های سالن اصلی می نشینم؛ اما همچنان قادرنیستم چشم از تابلوها بردارم. چند نفر دیگر هم بروی صندلی ها نشسته اند؛ آنها با یکدیگر خوش و بش می کنند و من در دستشان تابلوهای طراحی سیاه قلم زیبایی را می بینم .
بلند می شوم. درب یک اتاق نیمه باز است و از آن اتاق صدای خرت خرت برش چوب می آید ؛ اتاق بوی مطبوعی دارد . تمام توانیابان با دقت و توجه خاصی مشغول به کار هستند . تابلو های زیبایی دورتا دور اتاق صنایع چوب است . صدای آرام و یکنواخت است . بچه ها گاهی سمباده می کشند و گاهی مجددا اَرّه می کنند .
من منتظر استاد کلاس هنرهای دستی هستم. هنوز استادشان نیامده است . در کلاس کاملا باز است. به در می زنم و خطاب به کارآموزان سلام می کنم. بچه ها دور یک میز مستطیل شکل که در وسط کلاس تعبیه شده است نشسته اند و تا آمدن استاد همچنان مشغول بکاراند .
هر کدام یک دسته تیغ جراحی در دست دارند و با حوصله ی تحسین برانگیز بروی فلززینک می کشند ، سیاهی خراش می خورد و رنگ نقره ای زیبایی آفریده می شود .
مجددا بروی صندلی می نشینم. یک نفر از اتاق رایانه بیرون می آید و من مجال پیدا می کنم که فضای اتاق رایانه را ببینم؛ دورتا دور اتاق مانیتور چیده اند، برخی هدفون در گوش گذاشته اند. اما همه مشغول هستند و بروی دکمه های کیبورد می زنند. بروی تخته ی وایت برد کلاس مطالبی نوشته شده است، استاد به تک تک شاگردان سر می زند که مطمئن شود همه متوجه ی درس شده اند یا خیر !
اینجا همه مشغول و فعال اند و انسان از این پویایی به وجد می آید.
من بروی صندلی ام مجددا می نشینم ؛ چند لحظه ای نمی گذرد که چند نفر با در دست داشتن دارهای قالی کوچک وارد سالن اصلی می شوند . بعضی دارهای قالی تا نصفه بافته شده اند و برخی دیگر تازه شروع کردند .
اینجا از هر هنری که سراغ دارید، می توان برای یادگیری استفاده کرد .
خانم امینه حسین پورمی آیند و من بعد از سلام و تعارفات به اتفاق ایشان وارد کلاس می شوم و به دعوت ایشان بروی یک صندلی ، نزدیکشان می نشینم . ایشان خیلی خوش صحبت اند و تبسم ژرفی بر چهره شان نقش بسته است.
خانم حسین پور برایم داستان آشنایی و ورودشان را به موسسه ی رعد الغدیر اینگونه بیان می کنند:« هدف و انگیزه ی بسیار بالایی داشتم و بدنبال کار می گشتم تا اینکه به من شماره و آدرس موسسه رعد الغدیر را دادند . به اینجا آمدم و با جناب آقای آتشک صحبت و مشورت کردم . با راهنمایی ایشان دوره های شمع سازی و آموزش ساقه ی گندم را سپری کردم و بعد از گذراندن دو ترم به مرحله حرفه ای رسیدم و سفارش کار از سوی موسسه را دریافت کردم تلاش های من شبانه روزی بود .به هر اشکالی برخورد می کردم از استادم خانم عباسی کمک می گرفتم »
موفق بودن، موفق رفتار کردن و در کل موفقیت، اتفاقی نیست! به قشر و طبقه خاصی اختصاص ندارد و هر فردی می تواند، موفق باشد !!
خانم امینه حسین پور متولد ۱۳۶۵ هستند و معلولیت اسکولیوزستون فقرات دارند .با این وجود بسیار فرد موفقی اند و دراین زمینه می گویند: « من از ۵ آذر ماه سال ۹۰ به موسسه ی رعد الغدیر آمدم . زمانی که به اینجا آمدم و دوستان توانیاب هنرمند همچون خودم را دیدم این انگیزه در من بیشتر تشدید شد که موفق باشم .
استاد من خانم عباسی بروی ویلچر بودند !با خودم گفتم اگر استاد من بروی ویلچر توانسته اند، من که ایستاده ام هم می توانم !»
اما موفق بودن رسیدن به یک هدف محدود نمی شود؛ زمانی که از خانم حسین پور پرسیدم چه هدف های دیگری دارند پاسخ داد:« کلاس های دیگری هم بعد از شمع سازی و ساقه ی گندم رفتم. مانند فرش بافی و خراش روی فلز که در سطح مربیگری ادامه دادم. معلولیت محدودیت نیست و این را بارها و بارها وهر روز به خود می گویم».
وقتی که بیشتر با ایشون هم کلام شدم، متوجه شدم که باور ایشان این است که؛ با وجود محدودیت های موجود برای توانیابان هرگز نباید از ارزشهای والای خودشان غفلت نمایند. انتخاب یک هدف و تلاش برای رسیدن به آن می تواند شهد شیرین موفقیت را برای همگان به ارمغان بیاورد.
«اگر بخواهیم موفق باشیم باید سرکلاس خوب گوش دهیم، یاد بگیریم و در خانه تمرین زیادی داشته باشیم. مهم سختکوشی شماست، مهم نیست که درآینده حتما به نتیجه برسید، مهم الان است که سعی خودتان را می کنید». این صحبت های خانم حسین پور من را به یاد یک جمله انداخت که می گویند« ما موفق خواهیم شد نه فوری ولی حتما!».
مادربزرگ دوست داشتنی خانم حسین پور چه بجا و زیبا به ایشان می فرمودند:« عزیزم تو حتما فرد، موفق خواهی شد!»
از خانم حسین پور تشکر می کنم و همین طور کل کلاس که وقتشون را در اختیارم گذاشتند و اجازه دادند، چند ساعت از وقت کلاسشون را بگیرم .
این جعبه ی سفید جادویی واقعا الماس های درخشانی دارد، همانند خانم حسین پور .
از کلاس خارج می شوم، نگاهم باز به سیمرغ می افتد؛ حقا که تابلوی سیمرغ اینجا باید باشد !
سی مرغ اینجا جمع شده اند تا سیمرغ الغدیر را بسازند. از سنگفرش خروجی ساختمان بیرون می روم اما محال است که این مصاحبت زیبا را از یاد ببرم و درس نگرفته باشم !!

گزارشگر:توان یاب خانم هما سیدزاده؛ دانشجوی ارشد رشته روانشناسی عمومی

[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row]

نظرات شما
0 دیدگاه ها
Inline Feedbacks
مشاهده تمامی دیدگاه ها
دیگر مطالب

میز خدمت مدیران سامانه جانبازان و معلولان در موسسه رعد الغدیر

نشست صمیمانه مدیران سامانه حمل‌ونقل جانبازان و معلولان با مشترکین و مدیران موسسه نیکوکاری رعد الغدیر به منظور  شناسایی مسائل و بهبود نحوه خدمات‌رسانی ناوگان حمل و نقل به مشترکین در سالن کنفرانس رعد الغدیر برگزار شد.

مطالعه خبر

بیست و پنجمین مرکز رعد الغدیر در چابهار افتتاح خواهد شد

موسسه نیکوکاری رعد الغدیر با هدف دسترس پذیری امکانات توانبخشی و آموزشی در مناطق محروم، توسعه عدالت اجتماعی و توانمندسازی افراد معلول در سراسر کشور، بیست و پنجمین مرکز مشابه خود را در چابهار  راه اندازی کرده است.

مطالعه خبر