گفتگو با کوچکترین کارآفرین و بازاریاب سنتی فاطمه مقامی در بازارچه خیریه بخشش

[vc_row][vc_column][vc_column_text]

بازارچه خیریه بخشش به همت موسسه نیکوکاری رعد الغدیر و مشارکت سازمان مدیریت میادین میوه و تره بار شهرداری تهران در میدان تره بار جلال آل احمد برگزار گردید. بیش از ۵۰ سازمان مردم نهاد محصولات تولیدی توسط توان یابان را در غرفه های خود در معرض فروش گذاشتند.

در یکی از غرفه ها دو کودک حدود ۱۰ ساله در تکاپوی چیدن وسایل غرفه ای هستند. هرکدام میزی برای ارائه محصولاتشان در اختیار دارند. رفتارشان در حضور مادر بیشتر شبیه بازی است. دخترک نقش ریاست خود را تثبیت می کند و برادر را به تفکیک وظایف مجاب. شرح وظایف را با تاکید خاصی یادآوری و با نگاهی اداری تایید مادر را به عنوان بالاترین مقام درخواست می کند. مادر با لبخندی همراه با تکان دادن سر موضوع را تایید و هرکس در پشت میزش آرام می نشیند. اجازه می گیرم و عکس از آنها می گیرم.

آشنایی ما با مراجعه مکرر فاطمه به ستاد خبری بازارچه خیریه بخشش بیشتر می شود. او برای فروش یکی از محصولاتش در حال مذاکره با همکار من است.

اصول مذاکره را خوب می داند و تلاش می کند همکارم را با پیشنهادهای بهتر و قابل قبول تر هیجان زده کند، و موفق می شود.فاطمه اصول بازاریابی را در حد اعلا آموخته است و آنرا به دقت به کار می بندد. از هیچ روشی برای هیجان زده کردن مشتری فروگذار نمی کند. پیگیری های جدی او مشتری را متقاعد می کند که با فاطمه وارد مذاکره شود. این همه را نه در آکادمی بازاریابی و نه در هیچ موسسه خصوصی نیاموخته است. شرایط سخت زندگی اینها را به او آموخته است و با دقت در رفتارش به کار می بندد.

از او برای وقت مصاحبه می پرسم و قول می دهد که در شرایط مناسبی به ستاد خبری بازارچه خیریه بخشش سری بزن 

این اتفاق نمی افتد و وقتی برای دیدارش می روم به مدرسه رفته است با هماهنگی مادرش قرار است که از مدرسه برای مصاحبه بیاید. شهرری تا بزرگراه جلال مسافت کمی نیست اما فاطمه می آید. در قد و قواره یک مدیر ظاهر می شود و می نشیند. اضطراب و استرسی در چهره اش مشاهده نمی شود. اما من برعکس او کمی استرس دارم و سوالاتم را در ذهن مرور می کنم.

فاطمه مقامی چند ساله است و مسئولیتش در غرفه چیست؟

بسم الله الرحمن الرحیم فاطمه مقامی هستم و در غرفه مسئولیتی ندارم. برای کمک به مادرم آمده ام. البته مجبور بودم با برادرم همراه ایشان باشم. وحالا که همراهشان هستم باید کمک کنم.

چه کمکی ؟

من برای مراجعین محصولات را معرفی می کنم.

علاوه بر کمک کار دیگری انجام می دهی؟

بله در اوقات بیکاری بافتنی از نوع فانی بافت می بافم. در اینجا چند تا از کارهایم را هم فروخته ام. 

نام غرفه شما چیست و چه محصولاتی عرضه می کند؟

غرفه ما برای خیریه امام علی است. صنایع دستی، لباس زنانه و … می فروشیم. همچنین به دنبال یافتن حامی برای کودکانی هستیم که در خیریه ما کارت دارند.

برادرت کارمند توست یا مادرت؟

می خندد؛ کارمند هیچکداممان. من و برادرم بیش فعال هستیم. من باید مراقبش باشم. آخر او در خواندن درس فعال نیست. درسش را خوب نمیخواند.

نظرت در مورد مشتریان چیست؟

مشتری ها خوب بودند. از خریدشان راضی هستم.

در مورد خانواده ات بگو.

همه خانواده من یک جوری بیمار هستند. مادرم سرطان پوست دارد. پدرم اسکیزوفرنی (کلمه را به سختی ادا می کند) . من و برادرم که قُل من است (دوقلو هستند) بیش فعال هستیم. یک برادر هم دارم که اغلب تو خونه است و توی کارها کمک نمی کند.

سخن پایانی؟

حرفی ندارم ممنونم.

مصاحبه پایان یافته است اما فکر من هنوز درگیر است، نه برای فاطمه مقامی که می تواند گلیمش را کمی از آب بیرون بکشد. برای کودکان و نوجوانانی که نیاز به کمک دارند و ممکن است فرصت معرفی خود را نیابند و به کام فقر سیری ناپذیر بروند و خبری از آنها منتشر نشود.

[/vc_column_text][vc_column_text]

بازارچه خیریه بخشش به همت موسسه نیکوکاری رعد الغدیر و مشارکت سازمان مدیریت میادین میوه و تره بار شهرداری تهران در میدان تره بار جلال آل احمد برگزار گردید. بیش از ۵۰ سازمان مردم نهاد محصولات تولیدی توسط توان یابان را در غرفه های خود در معرض فروش گذاشتند.

در یکی از غرفه ها دو کودک حدود ۱۰ ساله در تکاپوی چیدن وسایل غرفه ای هستند. هرکدام میزی برای ارائه محصولاتشان در اختیار دارند. رفتارشان در حضور مادر بیشتر شبیه بازی است. دخترک نقش ریاست خود را تثبیت می کند و برادر را به تفکیک وظایف مجاب. شرح وظایف را با تاکید خاصی یادآوری و با نگاهی اداری تایید مادر را به عنوان بالاترین مقام درخواست می کند. مادر با لبخندی همراه با تکان دادن سر موضوع را تایید و هرکس در پشت میزش آرام می نشیند. اجازه می گیرم و عکس از آنها می گیرم.

آشنایی ما با مراجعه مکرر فاطمه به ستاد خبری بازارچه خیریه بخشش بیشتر می شود. او برای فروش یکی از محصولاتش در حال مذاکره با همکار من است.

اصول مذاکره را خوب می داند و تلاش می کند همکارم را با پیشنهادهای بهتر و قابل قبول تر هیجان زده کند، و موفق می شود.فاطمه اصول بازاریابی را در حد اعلا آموخته است و آنرا به دقت به کار می بندد. از هیچ روشی برای هیجان زده کردن مشتری فروگذار نمی کند. پیگیری های جدی او مشتری را متقاعد می کند که با فاطمه وارد مذاکره شود. این همه را نه در آکادمی بازاریابی و نه در هیچ موسسه خصوصی نیاموخته است. شرایط سخت زندگی اینها را به او آموخته است و با دقت در رفتارش به کار می بندد.

از او برای وقت مصاحبه می پرسم و قول می دهد که در شرایط مناسبی به ستاد خبری بازارچه خیریه بخشش سری بزن 

این اتفاق نمی افتد و وقتی برای دیدارش می روم به مدرسه رفته است با هماهنگی مادرش قرار است که از مدرسه برای مصاحبه بیاید. شهرری تا بزرگراه جلال مسافت کمی نیست اما فاطمه می آید. در قد و قواره یک مدیر ظاهر می شود و می نشیند. اضطراب و استرسی در چهره اش مشاهده نمی شود. اما من برعکس او کمی استرس دارم و سوالاتم را در ذهن مرور می کنم.

فاطمه مقامی چند ساله است و مسئولیتش در غرفه چیست؟

بسم الله الرحمن الرحیم فاطمه مقامی هستم و در غرفه مسئولیتی ندارم. برای کمک به مادرم آمده ام. البته مجبور بودم با برادرم همراه ایشان باشم. وحالا که همراهشان هستم باید کمک کنم.

چه کمکی ؟

من برای مراجعین محصولات را معرفی می کنم.

علاوه بر کمک کار دیگری انجام می دهی؟

بله در اوقات بیکاری بافتنی از نوع فانی بافت می بافم. در اینجا چند تا از کارهایم را هم فروخته ام. 

نام غرفه شما چیست و چه محصولاتی عرضه می کند؟

غرفه ما برای خیریه امام علی است. صنایع دستی، لباس زنانه و … می فروشیم. همچنین به دنبال یافتن حامی برای کودکانی هستیم که در خیریه ما کارت دارند.

برادرت کارمند توست یا مادرت؟

می خندد؛ کارمند هیچکداممان. من و برادرم بیش فعال هستیم. من باید مراقبش باشم. آخر او در خواندن درس فعال نیست. درسش را خوب نمیخواند.

نظرت در مورد مشتریان چیست؟

مشتری ها خوب بودند. از خریدشان راضی هستم.

در مورد خانواده ات بگو.

همه خانواده من یک جوری بیمار هستند. مادرم سرطان پوست دارد. پدرم اسکیزوفرنی (کلمه را به سختی ادا می کند) . من و برادرم که قُل من است (دوقلو هستند) بیش فعال هستیم. یک برادر هم دارم که اغلب تو خونه است و توی کارها کمک نمی کند.

سخن پایانی؟

حرفی ندارم ممنونم.

مصاحبه پایان یافته است اما فکر من هنوز درگیر است، نه برای فاطمه مقامی که می تواند گلیمش را کمی از آب بیرون بکشد. برای کودکان و نوجوانانی که نیاز به کمک دارند و ممکن است فرصت معرفی خود را نیابند و به کام فقر سیری ناپذیر بروند و خبری از آنها منتشر نشود.

[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column][vc_column_text]

[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row]

نظرات شما
0 دیدگاه ها
Inline Feedbacks
مشاهده تمامی دیدگاه ها
دیگر مطالب

آغاز ثبت‌نام فرآیند انتخاب تیم ایران برای ابیلیمپیک هلسینکی ۲۰۲۷

ابیلیمپیک، رقابت بین‌المللی مهارت‌های حرفه‌ای افراد دارای معلولیت است که هر چهار سال یک‌بار برگزار می‌شود. در این دوره، بیش از ۴۰ رشته در هشت گروه اصلی شامل فناوری ساخت‌وساز، صنایع دستی و اوقات فراغت، هنرهای خلاقانه و مد، غذا، فناوری اطلاعات و ارتباطات، صنعت، رسانه و خدمات معرفی شده است.

مطالعه خبر
از یک یونیت کوچک تا کلینیکی برای توان‌یابان؛ روایت شکل‌گیری کلینیک دندان‌پزشکی رعدالغدیر

از یک یونیت کوچک تا کلینیک برای معلولین؛ روایت شکل‌گیری مرکز دندان‌پزشکی رعدالغدیر

کلینیک دندان‌پزشکی رعد الغدیر از سال ۱۳۸۸ با هدف ارائه خدمات رایگان دندان پزشکی به افراد دارای معلولیت جسمی‌حرکتی در کشور فعالیت می‌کند و به گفته یکی از بنیان گذاران این کلینیک، حدود ۲۰ دندان‌پزشک به‌صورت داوطلبانه با این مجموعه همکاری دارند؛ با این حال، افزایش تعداد نیروهای داوطلب و جذب کمک‌های مردمی برای ارائه خدمات بیشتر، همچنان از نیازهای این مرکز عنوان شده است.

مطالعه خبر