[vc_row][vc_column][vc_column_text]
من یک بلاک متن هستم، روی دکمه ویرایش کلیک کنید تا این متن را تغییر دهید. Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Ut elit tellus, luctus nec ullamcorper mattis, pulvinar dapibus leo.
[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column][vc_column_text]
چند روزی بیشتر به شروع سال نو نمانده است. در آستانه سال نو از «امید زندگانی» بازیگر و مجری شناخته شده دعوت کردیم تا با حضور در جمع توانیابان مؤسسه رعد الغدیر ساعات خوشی را برای آنها به وجود آورد. وقتی با او تماس گرفتیم تا روز ملاقات را تعیین کنیم، تصور نمیکردیم در روزهایی که مشغول اجرای تئاتر روی صحنه است به این راحتی دعوت ما را بپذیرد. این هنرمند توانای کشور وقتی اسم معلولان مؤسسه رعد الغدیر را شنید با روی باز از این برنامه استقبال کرد. ظهر یکی از روزهای آخر هفته ساعت قرارمان برای بازدید او از این مرکز میشود. گزارش زیر حاصل حضور چند ساعته امید زندگانی در جمع توانیابان مؤسسه رعد الغدیر است.
نقشی بر روی چوب
توانیابان داخل مؤسسه رعد الغدیر در کلاسهای مختلف مشغول آموزش و کار هستند. دقایقی از ۲ بعدازظهر گذشته است که سر و کله بازیگر و مجری خوشذوقمان پیدا میشود. در حالی که لبخندی بر لب دارد به گرمی و صمیمیت با همه احوالپرسی میکند. داخل سالن ورودی تابلوهای فرش و نقاشی و معرق توجهاش را جلب میکند. در حالی که با دقت به تابلوها نگاه میکند درباره آنها میپرسد. زندیه، یکی از مسئولان مؤسسه درباره تابلوهایی که بر روی دیوارهای سالن نصب هستند میگوید: «اینها کار بچههای ماست. اینجا علاوه بر آموزش و درمان، زمینه اشتغال به کار بچهها هم فراهم میشود.» زندگانی پیش از هرکاری سراغ توانیابان را میگیرد. اتاق آموزش سوخت نگار نخستین جایی است که زندگانی وارد میشود. ۸ و ۹ نفر از دختران توانیاب در حال رسم نقش با هویههای داغ روی چوب هستند. با دیدن زندگانی برای لحظهای دست از کار میکشند. نمیتوانند خوشحالی خود را از دیدن بازیگر کشورشان پنهان کنند. با وجودی که بارها شاهد حضور هنرمندان در مؤسسه بودهاند، اما برای لحظاتی شرم مانع از پرسیدن سؤال از زندگانی میشود. رفتار گرم و صمیمی زندگانی با توانیابان باعث میشود تا کمکم سؤالهایی که در ذهن دارند را از او بپرسند. مریم در حالی که لبخندی بر لب دارد میپرسد: «آقای زندگانی دوست دارید نقشی روی چوب بزنید؟» وقتی پاسخ مثبت زندگانی را میشنود هویه و تخته چوب مقابلش را در اختیار او میگذارد. ناشی بودنش در گرفتن هویه خنده را مهمان لبهای توانیابان میکند. سرانجام با کمک بچهها زندگانی نقش کوچکی روی چوب میزند.
اسکناس نو یادتان نرود
با صبر و حوصله پاسخ سؤالهای توانیابان را میدهد. از نگاهش پیداست از دیدن تواناییهای افراد معلولی که عضو مؤسسه رعد الغدیر هستند متعجب شده است. داخل اتاق معرق هم عدهای منتظرش هستند. آنها از دیگر اعضا شنیدهاند که زندگانی مهمان مؤسسه است. زهرا با دیدنش درباره آخرین فیلمی که بازی کرده است میپرسد و زندگانی با صبوری پاسخش را میدهد: «در حال حاضر در تئاتر «باران برای تو میبارد» مشغول بازی هستم. داستان آن درباره مدافعین حرم است.» خوشروییاش باعث میشود تا عدهای از توانیابان در حالی که تلفن همراهشان را در دست گرفتهاند از او بخواهند عکسی سلفی به یادگار بگیرند. فاطمه در حالی که خندهریزی میکند میپرسد: «آقای زندگانی به ما عیدی نمیدهید؟» زندگانی در پاسخ زهرا میگوید: «عید به همراه تعدادی از دوستانم به اینجا میآییم و نمایشی برایتان اجرا میکنیم. آن روز عیدیات را هم میدهم.» پاسخ زندگانی زهرا را به ذوق میآورد. در حالی که بلند میخندد میگوید: «یادتان نرود اسکناس نو برایمان بیاورید.» یکی دیگر از توانیابان درباره عیدهای دوران کودکی زندگانی از او میپرسد. زندگانی در حالی که مشغول انداختن عکس یادگاری است در پاسخ او میگوید: «آن روزها من و امین لباسهای نویمان را ساعتها قبل از شروع سال نو میپوشیدیم و منتظر کنار سفره هفتسین مینشستیم تا عید شود و عیدی بگیریم.»
مرکزی که تنها محل آموزش نیست
زندگانی سعی میکند از تکتک اتاقها بازدید کند. پیداست از دیدن تولیدهای توانیابان متعجب است. وقتی زندیه به زندگانی توضیح میدهد که بسیاری از محصولات توانیابان در بازار مشتریانی دارند. زندگانی میگوید: «تصور میکردم در این مرکز به توانیابان تنها آموزش داده میشود حال آنکه بچهها در اینجا علاوه بر آموزش کار هم میکنند.» برای بازدید از کلاسهای خیاطی، تولید مانتو و لباس فرم، اتاق راهنمای شاتل و مرکز پیام راهی طبقات بالا میشویم. در اتاق کار درمانی کودک ۵ سالهای توجهمان را جلب میکند. راهنمای مؤسسه توضیح میدهد که مدتی است که اتاق کار و گفتار درمانی و مشاوره راهاندازی شده است. او میگوید: «در اینجا به کودکانی که به دلایلی مشکل جسمی و حرکتی دارند کمک میشود تا بتوانند با کمک عصا راه بروند.» در راهروها تابلوهای نصب شده روی دیوار توجهمان را جلب میکند. مسئول مؤسسه در حالی که به یکی از تابلوها اشاره میکند میگوید: «در سال ۹۳ طی مراسمی ۲۳ زوج توانیاب با کمک مؤسسه با یکدیگر ازدواج کردند و حالا مؤسسه صاحب بیش از ۳۰ نوه است.» تابلوهای دیگر، نمایش تواناییهای توانیابان است. تصویر توانیابی که با دهان نقاشی میکند، عرقیاتی که توانیابان تهیه میکنند یا صبحانه سالم که هر روز در مترو عرضه و توسط توانیابان آماده میشود را میبینیم. زندگانی نمیتواند تعجبش را از دیدن تصاویر پنهان کند و میگوید: «تصور میکردم جایی میروم که معلولان هیچ توانایی ندارند و تنها برای آموزش به اینجا میآیند. حالا باور کردم که این افراد از ما توانمندتر هستند.»
کمک برای ایجاد خوداشتغالی
ساعاتی میگذرد. اتاق و بخشی نمانده است که زندگانی بازدید نکرده باشد. در هر اتاق با صبر و مهربانی در کنار توانیابان به سؤالها و خواستههایشان که اغلب گرفتن عکس یادگاری و امضا است پاسخ میدهد. تقریباً بازدید تمام شده است. علی سلطانزاده، مدیر مؤسسه در اتاقش منتظرمان است و با ورود به اتاق به استقبالمان میآید. پس از حال و احوالپرسیهای معمول، سلطانزاده برایمان از روزی که مؤسسه افتتاح شد میگوید. اینکه مؤسسه از سال ۱۳۸۰ فعالیت خود را شروع کرد و در سال ۱۳۸۶ به ثبت رسیده است. او درباره فعالیت مؤسسه میگوید: «سعی ما در اینجا بر این است تا توانیابانی که در منزل هستند را به اینجا بیاوریم و در کارگاهها به آنها آموزش داده و به خود اشتغالی برسانیم. هدف ما گذراندن وقت نیست، بلکه تلاش میکنیم تا این افراد به مرحلهای برسند که بتوانند در جامعه کار کنند.» مدیر مؤسسه رعدالغدیر در ادامه سخنانش با اشاره به خدماتی که این مؤسسه میدهد میگوید: «در حال حاضر ۴ ساختمان در تهران داریم که به توانیابان خدمات ارائه میدهد. در ساختمان مرکزی که همین مکان است علاوه بر آموزش و خوداشتغالی خدمات مشاوره و درمانی هم ارائه میدهیم. در ساختمان شماره ۲ که در خیابان جیحون واقع شده است خدمات دندانپزشکی رایگان به تمامی توانیابان در سراسر کشور با تعیین وقت داده میشود. در ساختمان شماره ۳ که در ۱۳ آبان واقع شده است خدمات به بانوان سرپرست خانوار و معلولان جسمی و حرکتی ارائه میشود و در ساختمان شماره ۴ هم که در ۱۷شهریور و بلوار شهدای گمنام واقع شده است در زمینی به متراژ۲۳۰۰مترمربع کارگاههای تولید کت و شلوار برای بانوان سرپرست خانوار و معلولان جسمی و حرکتی ایجاد شده است که علاوه بر آموزش، زمینه اشتغال به کار این افراد را هم فراهم میآورد.»
کمک برای ایجاد خوداشتغالی
ساعاتی میگذرد. اتاق و بخشی نمانده است که زندگانی بازدید نکرده باشد. در هر اتاق با صبر و مهربانی در کنار توانیابان به سؤالها و خواستههایشان که اغلب گرفتن عکس یادگاری و امضا است پاسخ میدهد. تقریباً بازدید تمام شده است. علی سلطانزاده، مدیر مؤسسه در اتاقش منتظرمان است و با ورود به اتاق به استقبالمان میآید. پس از حال و احوالپرسیهای معمول، سلطانزاده برایمان از روزی که مؤسسه افتتاح شد میگوید. اینکه مؤسسه از سال ۱۳۸۰ فعالیت خود را شروع کرد و در سال ۱۳۸۶ به ثبت رسیده است. او درباره فعالیت مؤسسه میگوید: «سعی ما در اینجا بر این است تا توانیابانی که در منزل هستند را به اینجا بیاوریم و در کارگاهها به آنها آموزش داده و به خود اشتغالی برسانیم. هدف ما گذراندن وقت نیست، بلکه تلاش میکنیم تا این افراد به مرحلهای برسند که بتوانند در جامعه کار کنند.» مدیر مؤسسه رعدالغدیر در ادامه سخنانش با اشاره به خدماتی که این مؤسسه میدهد میگوید: «در حال حاضر ۴ ساختمان در تهران داریم که به توانیابان خدمات ارائه میدهد. در ساختمان مرکزی که همین مکان است علاوه بر آموزش و خوداشتغالی خدمات مشاوره و درمانی هم ارائه میدهیم. در ساختمان شماره ۲ که در خیابان جیحون واقع شده است خدمات دندانپزشکی رایگان به تمامی توانیابان در سراسر کشور با تعیین وقت داده میشود. در ساختمان شماره ۳ که در ۱۳ آبان واقع شده است خدمات به بانوان سرپرست خانوار و معلولان جسمی و حرکتی ارائه میشود و در ساختمان شماره ۴ هم که در ۱۷شهریور و بلوار شهدای گمنام واقع شده است در زمینی به متراژ۲۳۰۰مترمربع کارگاههای تولید کت و شلوار برای بانوان سرپرست خانوار و معلولان جسمی و حرکتی ایجاد شده است که علاوه بر آموزش، زمینه اشتغال به کار این افراد را هم فراهم میآورد.»
نمایشگاهی برای عرضه محصولات
موفقیتهایشان تنها به عرضه محصولاتشان در فروشگاهها و نمایشگاههای موقت ختم نمیشود. وقتی مدیر مؤسسه برایمان تعریف میکند که اعضای مؤسسه توانستهاند در بین ۲۴۰ مؤسسه خیریه دنیا در کشور فرانسه عنوان دوم را کسب کنند، زندگانی میپرسد: «اعضای مؤسسه نمایشگاه و مکانی دارند که محصولات خود را بهطور دائم عرضه کنند؟» پاسخ مدیر نشان میدهد که معمولاً اعضای مؤسسه در نمایشگاههای فصلی و موقت شرکت میکنند و جایی برای فروش مستقیم محصولشان ندارند. زندگانی در پاسخ مدیر مؤسسه میگوید: «مجموعه نیاز به فروشگاه و نمایشگاهی دائمی دارد تا محصولات اعضا بهطور مستقیم عرضه شود. آمادهام زمینه ایجاد نمایشگاه در مناطق شمالی شهر را فراهم کنم تا همشهریان تواناییهای این بچهها را در همه جا ببینند.» دوست دارد هر کمکی از دستش بر میآید برای توانیابان انجام دهد. حضورش در مؤسسه را فرصتی میداند تا خواستهاش را با مدیر مؤسسه در میان بگذارد. در ادامه صحبتشان، وقتی زندگانی متوجه میشود اعضای مؤسسه به دلیل کمبود فضای مؤسسه، اتاقی که برای تمرین تئاتر داشتند را از دست دادهاند و این اتاق حالا به یکی از کارگاههای آموزشی تبدیل شده است میگوید: «زندگی هریک از این بچهها را میتوان بهصورت تئاتر به نمایش درآورد. مشکلات سادهای که این افراد در جامعه با آن دست به گریبانند در حالی که به راحتی قابل حل است را میتوان در نمایشنامهها به تصویر کشید.» هنرمند توانای کشور در ادامه میگوید: «در صورتی که فضایی را مهیا کنید آمادهام به اتفاق دوستانم برای آموزش تئاتر به این افراد با مؤسسه همکاری کنم. ما میتوانیم با برپایی جشنواره توانیابان جسمی و حرکتی زمینه نمایش استعدادهای این افراد را فراهمآوریم.»
با بال شکسته پر گشودن هنر است
ساعت نزدیک ۵ عصر است. وقت خداحافظی رسیده. امید زندگانی خوشحال از اینکه توانسته ساعات خوشی را برای اعضای مؤسسه به وجود آورد میگوید: «افرادی که امروز در این مؤسسه دیدم مصداق این بیت هستند: پرواز هنر نیستگر بال و پری هست، با بال شکسته پر گشودن هنر است. خوشحالم این فرصت دست داد تا این افراد و تواناییهایشان را از نزدیک ببینم. تصمیم دارم با کمک به برپایی نمایشگاه دائمی و ایجاد آموزش تئاتر و بازیگری برای این افراد تواناییهای آنها را به دیگران هم نشان دهم.» موقع رفتن به بیرون مؤسسه، عدهای با دیدنش سراغش میروند و زندگانی بیآنکه خسته باشد در حالی که لبخندی بر لب دارد پاسخ همه را میدهد و به درخواستشان که گرفتن عکسی یادگاری است پاسخ مثبت میدهد.
غیرت و دوستی واقعی
بازیگر توانای کشور بارها به منطقه آمده است. زندگانی میگوید: «به دلیل شرایطکاری بارها به این منطقه آمدهام و این منطقه را به خوبی میشناسم.» وقتی میخواهم نظرش را درباره منطقه برایمان بگوید، در پاسخم میگوید: «درباره منطقه ۱۸ همین کافی است که بگوییم در این منطقه انسانیت، شرف، دوستی، غیرت و آبجی و داداش گفتنها هنوز به مرحله تعارف نرسیده و واقعی است. ساکنان محله ۱۸ افرادی مهربان و خونگرم هستند که صداقت و صمیمیتشان میتواند زبانزد همه باشد.» زندگانی در ادامه میگوید: «وقتی به ریشه زندگی بسیاری از هنرمندان و ورزشکاران توانای کشور بر میگردیم میبینیم محرومیتها باعث شده است تا به بضاعتهای بسیاری برسند.» بازیگر توانمند کشور معلولان را ناتوان نمیداند و میگوید: «امروز به این باور رسیدم که این افراد حتی از ما توانمندتر هستند. متأسفانه بسیاری از افراد تصور میکنند جامعه تنها برای آنها است حال آنکه معلولان و کمتوانان هم حق استفاده از داشتههای جامعه را دارند. باید فرهنگسازی شود که مسیر ویژه برای معلولان و جای پارک این افراد برای آنهاست و نباید اشغال شود.»
۱۲۰توانیاب دختر و پسر بیش از ۱۴ سال در هر ترم در مؤسسه رعد الغدیر آموزش میبینند. در این مؤسسه علاوه بر آموزش فنی و حرفهای منجر به اشتغال، فعالیتهایی همچون توانبخشی و خدمات حمایتی هم ارائه میشود. مسئولان این مرکز معتقدند هیچ معلولی نباید به دلیل نداشتن پول از خدمات این مؤسسه جا بماند.
منبع :روزنامه همشهری محله ۱۸-۲۲/۱۲/۹۵
[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row]

