تهران- رسانه رعد الغدیر؛ روز خانواده و تکریم بازنشستگان، بهانهای است برای تماشای قابهایی از جنس عشق، صبوری و پایدار ماندن. در هیاهوی زندگی شهری، روایتهایی هست که شنیدنشان امید را در دل زنده میکند؛ روایت مردانی که محدودیت تن را به زانو درآوردهاند و با تکیه بر اراده خود و حمایت دستانِ خیرین، سقفی از آرامش بنا کردهاند.
گزارش امروز ما، روایت «امیر ایزدی ماسوله» است؛ کارآموز دیروز و پدر موفق امروز. مردی که نقطه آغاز قصهاش، پشت دیوارهای صمیمی مؤسسه نیکوکاری «رعد الغدیر» شکل گرفت و امروز، یک دهه است که با وجود تمام فراز و فرودها، چراغ خانهاش را روشن و پایدار نگه داشته است.
کارآموزی که مسیر سرنوشت را تغییر داد؛ وقتی رعد الغدیر مأمن شد
داستان از سالها پیش آغاز شد؛ روزهایی که امیر با هزاران امید و آرزو و برای آموختن مهارت، قدم به کلاسهای آموزشی رعد الغدیر گذاشت. او میخواست نشان دهد که معلولیت، پایانی بر آرزوهای یک جوان نیست. در همان روزها بود که تقدیر، مسیر زندگی او را با «عصمت سلطانی» گره زد؛ دختری که به واسطه خواهر ناشنوایش در کارگاه خیاطی مؤسسه فعالیت میکرد.
امیر با مرور خاطرات آن روزها میگوید: «من برای ساختن آیندهام به رعد الغدیر آمده بودم. تمام تمرکزم روی یادگیری بود، اما خدا برنامه قشنگتری برای من داشت. همسرم به واسطه خواهر ناشنوایش در مؤسسه رفتوآمد داشت و بعد از شرکت در دورههای آموزشی، در بخش خیاطی مشغول به کار شد. یکی از مشاوران موسسه که اخلاق و تلاش مرا دیده بود، زمینه آشنایی ما را فراهم کرد. بعد از تماس و گفتگوهای اولیه، احساس کردم او همان کسی است که میتوانم زندگیام را در کنار او بسازم. برای هر دوی ما اخلاق، درک متقابل و اصالت خانوادگی مهمتر از هر چیز دیگری بود.»
این آشنایی ساده، با مشاورههای تخصصی مؤسسه رعد الغدیر، حمایت خانوادهها و همراهی خیرین مسیر جدیتری به خود گرفت. اما این راه بدون پشتوانهای محکم طی نمیشد؛ نقشی که مسئولان مؤسسه در این میان ایفا کردند، فراتر از یک نهاد حمایتی بود.
مهندس سلطانزاده؛ پدری که تکیهگاه امیر شد
در مسیر این ازدواج و عبور از سد مخالفتها و نگرانیهای معمول خانوادهها، نام یک نفر به عنوان حامی و تکیهگاه اصلی در ذهن امیر حک شده است؛ جناب آقای مهندس علی سلطانزاده، رئیس هیئت مدیره مؤسسه رعد الغدیر.
امیر، مهندس سلطانزاده را نه یک مسئول، بلکه پدری دلسوز میداند که در تمام مراحل، مثل یک پدر واقعی پشت او ایستاد.
امیر با بغضی آمیخته به قدردانی میگوید: «آقای مهندس سلطانزاده برای من فقط رئیس مؤسسه نبود، در حق من پدری کرد. وقتی موضوع خواستگاری و دغدغههای خانوادهها جدی شد، مثل یک پدر جلو آمد. از مشاورههای پیش از ازدواج بگیرید تا تقبل بخشی از هزینههای مراسم عروسی و فراهم کردن سفر زیارتی مشهد مقدس به عنوان اولین هدیه زندگی مشترکمان؛ همه را مدیون نگاه پدرانه ایشان و چتر حمایتی مؤسسه هستم».
استقلال به سبک یک مرد؛ از کلاسهای رعد الغدیر تا شرکت عظام خودرو
تشکیل خانواده نیازمند مرد میدان بودن و استقلال مالی بود. رعد الغدیر تنها به پیوند این زوج اکتفا نکرد، بلکه آینده شغلی امیر را نیز تضمین کرد تا او بتواند تکیهگاه محکمی برای همسرش باشد. با معرفی و حمایت تخصصی مؤسسه، امیر توانست در «شرکت عظام خودرو» مشغول به کار شود و نان حلال سفرهاش را با تلاش خود تامین کند.
گرچه معلولیت گاهی چالشهایی در زندگی روزمره ایجاد میکرد (مثلاً عدم امکان رانندگی برای امیر که بار برخی مسئولیتهای بیرونی را روی دوش همسرش میگذاشت)، اما اشتغال پایداری که به واسطه مؤسسه شکل گرفت، ستونهای این زندگی را محکمتر کرد.
امیر: «الان حدود ۱۰ سال است که از ازدواج ما میگذرد. زندگی با تمام فراز و فرودهایی که برای همه مردم دارد، برای خانواده ما هم داشته و دارد. اما چیزی که به آن افتخار میکنم پایداری زندگی ماست. ما یاد گرفتهایم با صبوری، همدلی و در کنار هم بودن مشکلات را پشت سر بگذاریم. من در تمام این سالها با تمام وجود تلاش کردم تا همسرم هیچوقت از انتخابش پشیمان نشود و خدا را شکر هرگز این احساس در خانهمان جا پیدا نکرد».
دوقلوهایی که امید پدر را دوچندان کردند؛ عبور از سنگلاخ روزهای سخت
شیرینترین و در عین حال پرمسئولیتترین فصل زندگی امیر، روزی بود که فهمید پدر میشود؛ آن هم پدر فرزندان دوقلو. خبری که ابتدا با تعجب و سپس با موجی از شادی همراه شد. با این حال، مسیر پدر بودن برای او خالی از چالش نبود.
امیر از روزهای سخت فرزندداری روایت میکند: «بچهها زودتر از موعد و نارس به دنیا آمدند. روزهای بسیار سختی بود، به خصوص اینکه یکی از دوقلوها در همان بدو تولد نیاز به عمل قرنیه چشم داشت. به عنوان یک پدر، بار سنگینی روی دوشم احساس میکردم و نگران بودم. آن دوران امتحان سختی برای ما بود، اما با لطف خدا، پیگیریهای مداوم همسرم و تلاش خودمان از آن مرحله عبور کردیم. امروز فرزندانم بزرگترین انگیزه و امید من برای صبح زود بیدار شدن، کار کردن و ساختن آینده هستند.»
اگر رعد الغدیر نبود…
وقتی از امیر میپرسیم که اگر این مؤسسه و کلاسهای آموزشیاش در زندگیات نبود، امروز کجا بودی؟ پاسخی عمیق میدهد:
«احتمالاً هیچوقت با همسرم آشنا نمیشدم، شغلی در شرکت عظام خودرو نداشتم و مسیر زندگیام به شکل دیگری رقم میخورد. حمایتهای رعد الغدیر، مسیر سرنوشت مرا از انزوا به سمت یک زندگی پویا و شاد عوض کرد.»
سؤال پایانی؛ اگر امروز به روز اول کارآموزی در مؤسسه برگردی، چه میکنی؟
امیر: «دوباره همین مسیر را انتخاب میکنم. دوباره به رعد الغدیر میآیم، تلاش میکنم و عاشق همسرم میشوم. چون نتیجه این انتخاب، تشکیل خانواده پایداری است که امروز بزرگترین سرمایه زندگی من است. زندگی ما سختیهای زیادی داشته، اما هیچوقت امید، عشق و تلاش در آن متوقف نشده است.»
پیام آقا امیر برای جامعه در روز خانواده
در پایان این گفتوگوی دلنشین، این پدر موفق و همسر وفادار، دو توصیه ارزشمند برای جامعه دارد:
به همنوعان و افراد دارای معلولیت: «از تشکیل خانواده نترسید. معلولیت مانع عشق و پایداری نیست. اگر آستین همت را بالا بزنید و شناخت و تفاهم داشته باشید، میتوانید محکمترین زندگی را بسازید».
به خانوادهها و جامعه: «به تواناییهای جوانان دارای معلولیت اعتماد کنید. آنها را محدود نکنید؛ بلکه با حمایت و دادن فرصت شغلی، کمک کنید تا مثل هر انسان دیگری طعم شیرین استقلال و تشکیل خانواده را بچشند.»


